أبي الفرج الأصفهاني ( مترجم : جواد فاضل )

16

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي )

( 1 ) وقتى او را بحضورم آوردند فكر ميكردم دست استغاثه بدامنم خواهد زد و از من بخشش خواهد خواست اما او فقط يك نگاه به من انداخت و بعد رويش را برگردانيد . اساسا از من توقعى به زبان نياورد . انگار كه تاكنون مرا نديده و با من آشنائى ندارد . احمد بن حارث به حاضر گفت : - امير المؤمنين نسبت بشما عقيده‌ى ناروائى ندارد . من شما را بسوى او اعزام خواهم داشت . بدين ترتيب حاضر را ببغداد اعزام داشت . هارون الرشيد اين وقت در « شماسيه » بسر ميبرد . حاضر را با مردى كه « حازمى » ناميده ميشد و از نسل عبد اللّه بن حازم بود با هم بحضور خليفه بردند . اين حازمى در بغداد بوسيله‌ى حاضر با احمد بن عيسى بيعت كرده بود و به عقيده‌ى انقلابى متهم بود . هارون الرشيد ابتدا رويش را بسوى حازمى برگردانيد و گفت : - از خراسان بپايتخت كشور من آمدى تا اينجا را آشفته سازى ، تو آمدى كه بر ضد من از مردم بيعت بگيرى .